خرید بک لینک

اندکی از خاطرات کوه رو اینجا مینویسم. البته اینقدر هم طولانی قرار نبود بنویسم، ولی از اونجایی که قرار شد داستانش رو بنده بنویسم تا تو سایت گروه کوهنوردی قرار بگیره، مجبور با شدم شرح و تفصیل بنویسم.

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 17:02

آرامش یعنی تماشای لبخند زیبایت. گفته بودم، اگر تو باشی تمامِ میشوم های دنیا میشوم، حال که هستی میگویم تو بخند تا بی کران ِجهان را در خنده هایت خلاصه کنم.

تقدیم به بهترینم.

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 17:02

لابد شما هم از شنیدن کلمه ی «دلار» حالتان بهم می خورد. حال من هم. اما نکته ی قابل توجه در میان اینهمه هیاهوی بالا رفتن قیمتش حسرت خوردن دوستان و دشمنان است. یکی می گوید چرا چهار ماه پیش هر چه داشتم را

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 17:02

برخی انسان های خردمند با اینکه جسم کوچکی دارند ولی دل و روحشان به وسعت دریاست. انسان های کوچک دل، به دل میگیرند و انسان های بزرگ دل میبخشند و میگذرند. اگر قانون طبیعت اجازه میداد دل انسان های خردمند بسیار بزرگ تر از این میشد. ولی بزرگ دلها تمام زندگیشان را تقدیم و فدای دیگران کردند و به مرور نسل شان رو به افول گذاشت و حالا.... و حالا من چقدر خوشبخت و خوشحالم که موفق به دیدن و زندگی کردن با یکی از آنها شده ام. حتی تصورش هم لذت بخش و آرامش بخش است. دوستت دارم همسر دریا دل من.

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 17:02

حتی گیاهان و حیوانات هم می توانند خودشان را با شرایط جدید سازگار کنند، ما که دیگر اگر خدا بخواهد انسانیم، جای خود دارید. خیلی راحت باید بتوانیم خودمان را با شرایط جدید وفق بدهیم. مثلا فرض کنید به هر د

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 17:02

گفته بودم زندگی شیرینتر از این میشودزندگی از زهر عقرب، تلختر کردم ولی فکر میکردی که این، پاییزِ گرمی میشودمن خزان را چون زمستان، سردتر کردم ولی آمدم تا غصههایت اندکی اندک شودموج غمهای تو را، سی

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 17:02

چرا بیدارم؟

میدانم که در پایان می یابم تو را. نمی توانی خودت را پنهان کنی. می یابم تو را. مرا در آغوش می گیری. نوازشم می کنی. من گریه می کنم. سرم را روی زانویت میگذارم و آرام می خوابم. تو اشک هایم را پاک می کنی. به من میگویی تا الان کجا بودی؟ خیلی منتظرت بودم. هر روز و هر لحظه داشتم تماشایت می کردم. به کارهایت می خندیدم. ولی می دانستم که می آیی. و حالا آمده ای. خوشحالم از آمدنت. دیگر مرا ترک نکن...

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 17:02

کارمندی همان بردگیست، تنها نامش تغییر کرده. در هیاهوی آغاز زندگی مشترک که کمترین جای ریسک برای انسان باقی میماند، ریسک می کنم و به زودی محل کارم را ترک خواهم کرد. بازنویسی این جمله اینگونه است که در

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 17:02

مدت مدیدیست که علاقهمندم در زمینهای آن هم در حد اعلایش متبحر شوم. ولی از بخت بد ما از همان ابتدا سوار موجِ تغییراتِ سریعِ تکنولوژی شدم و نتوانستم جای پایم را در یکی از این حوزهها محکم کنم. اوایل ک

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 17:02

صفحه بندی